اینجا بدون او
بدون اغراق با تمام وجود غرق فیلم شده بودم و همچون احسانِ فیلم سراسر حیرت. قصهی بکر –هر چند اقتباسی باشد- و شخصیتهای تکامل یافته و بازیهای درخشان -سه نقش اصلی- و موسیقی همگام و همراه، فیلم را در عین تلخی و هولناکی واقعیتی که ازش حرف میزد –هولناکی خود واقعیت؟ هولناکی رویا؟ هولناکی برتری رویا در برابر واقعیت در باطلاق زندگی روزمره؟- خوشساخت و دیدنی و نفسگیر کرده بود. البته گویا این جزیی از ساختار فیلم بود ولی کاش این مونولوگها را از احسان به عنوان راوی فیلم نمیشنیدیم و سکوت جای این توضیحات – اضافه؟- را میگرفت. -توضیحاتی که گویا برای ملموستر شدن–برای مخاطب عام- یا شاعرانهتر شدن–برای مخاطب خاص- به فیلم اضافه شده بود.-
بعد تحریر: امروز برای بار دوم نشستم به تماشای "اینجا بدون من". در کمتر از دو هفته از تماشای اول. فیلم تلخی است. نیشتر میزند، آشفته میکند و گاهی میلرزاند تن مخاطب را؛ اما همانند هر اثر هنری شایستهی دیگری به رسالتش -چه بگوییم هنر رسالتی جز سرگرمی ندارد و چه بارهای سنگین شعاری بر دوش هنر سوار کنیم و چه هیچکدام اینها و با واژه سخیفانگاشته اما عمیق "پوچی" تکلیفش را مشخص کنیم- عمل میکند. فیلم خوشساختی است و بهنظرم تمام اجزاء و عناصرش -بازیها، کارگردانی، تدوین، موسیقی، فیلمبرداری و ...- به خوبی سرجاشان هستند و کارشان را در حد کمال انجام میدهند. در میان فیلمهای ایرانی بعد از "جدایی نادر از سیمین" بهترین فیلمی است که در سال گذشته دیدهام و مطمئنام چند بار دیگر هم به تماشایش خواهم نشست و در جزئیاتش بیشتر و بیشتر دقت و تامل خواهم کرد.