گاهی خواندن یک کتاب شرایط خودش را میطلبد.

بدون شک کتابهایی هستند که -با وجود عطش زیادمان- زیاد این پا و آن پا میکنیم برای خواندنشان. حتی خریدشان را به آینده حواله میدهیم، نکند با دیدناش توی کتابهای خواندهی شدهی کتابخانه نیشتر بزند به جانمان. به هر حال برای خواندن و آنگونه که بارت توصیه میکند، چراندن متن، همیشه شرایطی نیاز است. مخصوصا اگر سودای نوشتن داشته باشید. گاه برای یکی فراغ بال. گوشهی دنجی و پارویپا لبهی میز، یا دمرو خوابیدن و بالشت را سپر سینه کردن – بیشتر برای کتابهایی که امتیاز خوشخوانی میگیرند- و گاهی هم برای یکی، دست و پا زدن، حبسکردن نفس، یا خواندن پیشنیازش –بیشتر رمانها پیشنیاز خودشان را طلب میکنند، چه پیشنیازش رمان باشد چه یک کتاب فلسفی، غیر از این است؟- در بیشتر مواقع هم پشتکردن به هرکس و هرچیز مزاحم. -که معمولا زمان مطالعه، هر کس و هر چیز مزاحم بالقوه به شمار میرود، چه خوشخوان باشد چه سختخوان-
مدتیاست که کتاب تازهای از موراکامی با عنوان " از دو که حرف میزنم، ازچه حرف میزنم" ترجمه شده و آمده به بازار. کتاب رمان یا مجموعه داستانکوتاه نیست. اما وقتی حرف از یک نویسندهی بزرگ باشد خواندن یادداشتهای روزانهاش هم لطف دارد. مخصوصا زمانی که نوشتهها از فلسفهی شخصی خالق شاهکار "کافکا در ساحل" پرده برمیدارد. کتاب مطمئنا باید خوشخوان باشد و نباید منتظر شرایط ویژهای برای مطالعهاش بود. مخصوصا وقتی توی سایتها و وبلاگهای مختلف گوشههاییاش را میخوانیم. اما گاهی نقبی که عنوان یک کتاب به یکی از آرزوهای سلهگرفتهی آدم میزند، - آرزوهایی که سالها از غبارگرفتنشان گذشته- خود شرایط تازهای ایجاب میکند. دویدن یکی از آرزوهای پستونشین و غمبادگرفتهی ضمیر خودآگاه و ناآگاه من است. هر از چند گاهی میان آشفتهخوابهام رویای دیدون به سرعت باد را میبینم. اما حالا دیگر مدتهاست که حتی پیادهرویام هم خلاصه شده به مسیر میان بانکها، کتابخانهها، مغازهها و حکم ضرورت. چیزی که اصلا نمیشود اسماش را گذاشت پیادهروی. اما از زمانی که عنوان این کتاب را دیدهام، -بدون شک شنیدههای قبلیام نیز از برنامهی شخصی موراکامی و علاقهاش به دویدن بیتاثیر نبوده- رویای دویدن چه در خواب و چه در بیداری رهایم نمیکند. اما همینطور که نمیشود کفش کرد پا و راست خیابان را گرفت و دوید. مخصوصا برای من که کرختی و خوابآلودگی عارضهی عضلاتم شده و اول باید کمی وزن کم کنم. کمی هم موفق بودهام. در هر حال گاهی خواندن یک کتاب شرایط خودش را میطلبد.