۱- برای هرکدام از ما که در دوران نوجوانی‌مان خیال‌پردازی‌های علمی داشته‌ایم، چرخ‌دنده‌ها و قعطات مکانیکی نقش اصلی را در رویاها و نقشه‌هامان داشته‌اند و -به‌نظرم- برای نوجوان‌های امروزی نیز با وجود پیشرفت‌های خیره‌کننده علم الکترونیک –که یک قطعه‌اش کار صدها چرخ‌دنده را انجام می‌دهد- همچنان جزئی از عناصر اصلی این‌گونه خیال‌پردازی‌ها و فعالیت‌ها –که علیرغم جدی‌ بودن‌شان ریشه در رویا دارند- محسوب می‌شوند و انتخاب برج بابل مکانیکی – راهروهای دور از دید و تو در توی ساعت‌های این‌جا و آن‌جای ایستگاه و برج اصلی ایستگاه با ساعت بزرگش، که نمایی از کل پاریس داشت- به عنوان لوکیشن، ستون اصلی پیوند دهنده‌ی مخاطب با قصه فیلم می‌باشد و زیرکانه انتخاب شده.

۲- با وجود تمام جذابیت‌های فیلم و لذتی که از دیدن‌اش بردم، اما انتظار داشتم فیلم خاص‌تر از این‌ها باشد.