رهایی

حالا که از دستش راحت شدهام ، اول مثلثی میشوم، نه مربع، شاید هم استوانهای. نه! نه! این همه سال توی آن قالب استوانهای بودم... آه باورم نمیشود که بالاخره رها شدهام. چقدر بزرگ و کوچک میشد. این آخریها هم شکمش شده بود به بزرگي يك توپ بسکتبال. خوب بهتر هست بجای فکر کردن به گذشته به فکر آینده باشم. حالا باید چه کار بکنم؟
- ببخشید شما به تازگی جدا شده اید؟
- بله. بله. همین چند دقیقه قبل.
- بفرمایید سوار شوید تا آسمان راه درازی داریم ...
- ممنون. شما هم روح هستید؟
- ميشود گفت ... ما فرشته هستیم.
+ نوشته شده در ساعت توسط حمید اباذری
|