پرونده ی آلیس در سرزمین عجایب در روزنامه ی شرق

[اردوان تراکمه] ... اكنون بهتر مي‌توانيم متوجه شويم كه آن سوراخي كه آليس به ‌دنبال خرگوش به درون آن مي‌رود در اصل همان حفره و امر واقعي است كه تن به نمادين شدن نمي‌دهد. آليس در ساحت نمادين و واقعيت عيني به ناگاه با تكه‌اي از امر سركوب‌شده در قالب رويا مواجه مي‌شود (خرگوشي كه جليقه و ساعت دارد) و به‌ دنبال خرگوش درون سوراخي مي‌شود و از آنجا به جهان ديگري پرتاب مي‌شود. شايد بتوان آن سوراخ را نقطه اتصال و گره‌گاهي دانست كه امر واقعي را به امر نمادين وصل مي‌كند. ...

[اردوان تراکمه]... از ديد لكان انسان روان‌پريش ديگري را تشخيص نمي‌دهد، چون تمام جهان خودش است. موجودات سرزمين عجايب متوجه ديگري نيستند. آنها به هيچ عنوان در يك نظام دلالتي و در رابطه خود با ديگري قرار نگرفته‌اند. براي همين است كه آنها در سطح بازنمود باقي مي‌مانند، درست برعكس آليس كه مصداق كامل جمله مشهور لكان است: «ميل من، ميل ديگري است.» او ديگران زيادي دارد؛ خواهرش، خرگوش،‌كشاير (گربه ناپديدشونده)، سگ آبي، سلطان‌بانو و... و در نهايت حتي خودهاي دائماً در حال تغييرش، و در مواجهات تنش‌زايش با اين ديگري‌هاست كه هويت‌اش كم‌كم شكل مي‌گيرد. ...

[مسعود رفيعي‌طالقاني ]... براي نگارنده اين سطور پيش از آنكه كتاب را خوانده باشد عنوان آن به كار آمده است؛ عنواني كه دست‌كم در ساده‌ترين حالت اين امكان را براي ذهن ايجاد مي‌كند تا در خلال زيست روزمره در سرزمين واقعيت‌هاي «رسمي» و واقعيت‌هاي «مجازي » – كذب به مثابه عنصر مقاومت - به سرزمين «عجايب»، آرزوها و آرمان‌ها بينديشد، حتي به اتوپيا دست يابد و به ناگاه دريابد كه همه چيز فروريخته است و موسم از نو ساختن است يا حتي دوباره ويران كردن.

[مسعود رفيعي‌طالقاني ]... من آليس هستم؛ آليسي كه مي‌تواند سرزميني از روياها برسازد، در آن بهراسد، كوچك شود، بزرگ شود و هزار چيز ديگر، اما وقتي به مرزهاي واقعيت نزديك شد، بداند كه عجايبي هم در كار است، آنچنان كه مفري. و نيز بداند تخيل‌گاهي به مثابه ابزار رهايي و آرامبخشي‌گريز‌ناپذير است و حتي گاهي ساختن اتوپيا با علم به ويراني آن به دست خود؛ تضادي در انديشه آدمي كه آنقدر سكوت مي‌كند تا چون اژدهايي به ناگاه برمي‌آيد و خانمان برمي‌اندازد. و اين خود «رخداد» است.