سگ آبی و رحمت خدا
یک سگآبی خارج از ده رحیمآباد، در گوشهای از رودخانهای که از ده میگذشت، زندگی میکرد و پشت سد کوچکش مقداری آب ذخیره کرده بود.
یکسال خشکسالی شد و آب رودخانه تقریبا ته کشید. اهالی ده برای پیداکردن آب از روستا خارج شدند و وقتی به سد کوچک سگآبی رسیدند، خوشحال شدند و خدا را برای این رحمت خاصش شکر کردند و مشکهاشان را پر آب کردند.
یک از اهالی ده به نام رحیم، که متوجه سگآبی شده بود ، با چوب دستیاش افتاد دنبال سگآبی و با چند ضربه آن را کشت.
اهالی رحیم آباد چون معتقد بودند رحیم از رحمت خاص خدا، در برابر آن حیوان مزاحم محافظت کرده، تصمیم گرفتند تا مدال درجه یک شجاعت رحیمآباد را به او بدهند.
زمانی که کدخدا داشت مدال را رو سینهی رحیم گیر میکرد، آسمان غرشی کرد و باران شدیدی شروع شد.
+ نوشته شده در ساعت توسط حمید اباذری
|