سفر

فرشته کوله پشتی آلیس را رو دوشش گذاشت و گفت:
- تو سفر، هر جا سیب دیدی اول خوب بوش کن، بعد بخورش.
آلیس کوله را رو دوشش جابهجا کرد، رو به فرشته برگشت و گفت:
- برای چه باید این کار را بکنم؟
فرشته رو زانوهاش نشست، موهای رو پیشانی آلیس را کنار زد و گفت:
- برای اینکه من، اینجا و بهشت را هیچ وقت فراموش نکنی.
آلیس فرشته را بوسید و لیلیکنان پا گذاشت رو زمین، ولی هر جا سیبی دید بدون هیچ فکر و بویی آن را خورد. آخر سفر سختی داشت و گرسنه میشد.
+ نوشته شده در ساعت توسط حمید اباذری
|