فرشته کوله پشتی آلیس را رو دوشش گذاشت و گفت:

-        تو سفر، هر جا سیب دیدی اول خوب بوش کن، بعد بخورش.

آلیس کوله را رو دوشش جابه‌جا کرد، رو به فرشته برگشت و گفت:

-        برای چه باید این کار را بکنم؟

فرشته رو زانوهاش نشست، موهای رو پیشانی آلیس را کنار زد و گفت:

-        برای این‌که من، این‌جا و بهشت را هیچ وقت فراموش نکنی.

آلیس فرشته را بوسید و لی‌لی‌کنان پا گذاشت رو زمین، ولی هر جا سیبی دید بدون هیچ فکر و بویی آن را خورد. آخر سفر سختی داشت و گرسنه می‌شد.